نوشتهی آگاتا کریستی
گفتم که دوستانم جورج صدایم میزنند. و تو هم نمیتوانی وارد کوپهی راحت و یکنفرهی من شوی، زیر صندلی بروی و مرا مجبور کنی که برای عمویت دروغ ببافم و بعد بگویی دوست تو نیستم. میتوانی؟
همهی برگهای این کتاب جملهای از این کتاب دلت را برده؟ یک برگ بینداز