
کتاب
نام من ریچل کوری است (۳۱)
نوشتهی آلن ریکمن، کترین واینر ترجمهی حسین درخشان
هنوز در قفسهی کسی نیست
دارم وراجی میکنم. فقط میخواهم به مادرم بگویم که واقعاً میترسم، و باور بنیادیام را به نیکذاتی بشر از دست میدهم. این باید متوقف شود. گمان میکنم باید همهچیز را کنار بگذاریم و زندگیمان را صرف متوقفکردن این وضعیت کنیم. دیگر فکر نمیکنم که این یک کار افراطی باشد. من هنوز هم واقعاً دوست دارم با آهنگهای پت بناتار برقصم و دوستپسر داشته باشم و دربارهی همکارهایم کمیک استریپ درست کنم. ولی این وضعیت را هم میخواهم متوقف کنم. بیاعتقادی و وحشت چیزی است که الان حس میکنم. سرخوردگی. از این که این وضعیت واقعیت محوری دنیای ماست، و ما هم در واقع در آن مشارکت داریم، سرخورده میشوم.