
کتاب
چیدن قارچ به سبک فنلاندی
نوشتهی وریا مظهر
هنوز در قفسهی کسی نیست
پیشتر فکر میکردم وقت من بسیار باارزش است. بعدها به این حماقتِ خودم خندیدم و به قصدِ وقتکشی با یوها رفتم جنگل و قارچ چیدم. اوایلِ کار فرق بین قارچ سمی و غیر سمی را نمیدانستم. چند مدتی که با این پیرمرد، یوها، رفتم بالأخره فوت و فن کار را یاد گرفتم. پس از چندبار رفتن فهمیدم که چه کار مسخرهایست قارچ چیدن. باز اگر طریقی برای کسب بود یک چیزی. ولی در آن صورت باید میرفتی به جنگلهای خارج از شهر که وسیله میخواست و جنگ اعصاب هم داشت. چون قارچچینهای کهنهکار با این تصور که سرِ خرِ اضافی هستی خیلی حسابشده دمار از روزگارت درمیآوردند. البته این را یوها بهم گفته بود.