گشتِ کتاب‌ها
کتاب

سه خشتی

نوشته‌ی هیوا مسیح

نشرِ نگاه۱۳۹۳چاپِ ۱۷۳ صفحهکاغذیشابک 9789643513702
هنوز در قفسه‌ی کسی نیست
به قفسه‌ام
گزیده ای از کتاب سه خشتی من آن بهمن زیبایم سر راه آهسته آب می شوم رو به جویبار کسی نمی داند از آن چه کسی خواهم شد در آغاز کتاب سه خشتی می خوانیم باشكوه ‌ ترين كلمات را گرد مى ‌ آورم تا با آنچه به كلمه درنمى ‌ آيد، به ستايش زنان و مردانى برخيزم كه در كوهستان ‌ ها و دره ‌ هاى سرد، در صحراها و كشتزارهاى صبور، رو به زندگى ايستادند تا مرگ به تعويق بيفتد و در اين فرصتِ شايد ممكن، بزرگترين درس ‌ هاى ديروز، و چرا نگويم تاريخ اين سرزمين شگفت ‌ انگيز را به ما بياموزند، تا به ‌ ياد آوريم «ما» را در برابر خودمان، ما را در ذهن و خاطره امروز و فردا، و تاريخ را در هر روز خود. اما در اين يادآورى تازه، چه كار از دست شاعر برمى ‌ آيد جز ستايش كلمات، آوا و خونى كه از رگ ‌ هاى آبى آن همه از ميان ما رفته ‌ گان جريان داشت. خونى كه تو گويى ديگر در رگ ‌ هاى ما نيست. اين همان خونى است كه طى قرن ‌ ها چكه چكه بر سنگ ‌ هاى سخت فرود آمد و ما ندانستيم كه دره ‌ ها و چاه ‌ هاى پر از زندگى، فرهنگ و تمدن، ساخته همان قطره ‌ هاست، نه دگرديسى ‌ هاى زمين ‌ شناسى و عصر يخچال ‌ ها و آفتاب ‌ ها.»چه زيباست تماشاى چهره ‌ ها، چهره ‌ هايى كه در آن ‌ سوى ديروزها مانده ‌ اند و در خاك غريب و ناشناس جايى آرام خفته ‌ اند. چهره ‌ هايى در آوا، چهره ‌ هايى در نوا، چهره ‌ هايى در شعر.بر آنم چهره ملتى انگار فراموش شده را در شعر بى ‌ بديل ‌ شان نشان دهم. مردمانى كه وقتى پا در خاك، كلمه، موسيقى و شعرشان مى ‌ گذارى، از آن بوى غربت و خون شهيدانى هزار ساله به مشام مى ‌ رسد. بوى تبعيد، جدايى و مرگ. بوى خونى پيروز كه بر علف ‌ ها چكيد تا به رنج و توان آرش حرمت بگذارد. از كُرمانج ‌ ها مى ‌ گويم. در شمال خراسان بزرگ.چنين مردمانى ‌ اند در هر گوشه اين خاك عزيز كه به ما مى ‌ آموزند حيات ما جز در تنوع ما نيست. اينكه همه مثل هم نيستيم. و تنوع يعنى تاريخ، سنت، امروز و انسانيت. اين هر چهار ظرف چيزى نيست جز ظرف ‌ هايى از زمان كه براى هيچ ‌ يك از ما، يكسان نيست. همين امر ضرورت شناخت يكديگر را بيدار مى ‌ كند، و اين يعنى معاشر انسان بودن. اما چه دشوار است و چه ضرورى كه در قرن احمقانه ‌ ترين جنگ ‌ ها و ايدئولوژى ‌ ها، معاشر انسان باشى. انسانى كه بخشى از حيات مردمى را در خود نهفته دارد؛ مردمى به نام كُرمانج. همانان كه پيش از تاريخ، ملت بزرگى بودند در گوشه ‌ اى از زمين كه بعدها آريايى ‌ شان ناميدند. صفحه تاريخ را ورق مى ‌ زنيم، قرن ‌ ها مى ‌ گذرد و آنان را در دوران سلسله صفويه مى ‌ بينى كه با رسميت مذهب تشيّع، سرنوشت تاريخى قرناقرن ‌ شان تغيير كرد و به آن ‌ ها مسئوليت تازه ‌ اى داد. ايران شيعه نوين، در تيررس حملات ازبكان و تركمن ‌ ها بود در شمال خراسان، آن هم در هنگامه جنگ ‌ هاى ديگر در هر سوى اين خاك عزيز. كرمانج ‌ ها از زمان شاه اسماعيل اول تا شاه عباس از مناطق شمال غربى كشور به شمال شرقى تبعيد شدند، تا از وطن دفاع كنند و چنين شد كه بزرگترين قبايل كرمانج توانستند در تاريخ 1010 قمرى ازبكان و تركمن ‌ ها را از شهرهاى سبزوار، نيشابور، مشهد، اسفراين، قوچان، شيروان، بجنورد و درگز بيرون برانند.شاه عباس به دو قصد آنان را به شمال خراسان كوچانيد. تبعيد، تفرقه بين آن همه بازماندگان خون آريايى، خونى كه ممكن بود، دودمان شاه عباس را به باد دهد. اين، گمان شاه بود، پس در هنگامه جنگِ كرمانج ‌ ها با دشمن، بسيارى از بزرگان كرمانج ‌ ها را ترور كرد.اما حالا ديگر خاك خراسان سرزمين تازه آن ‌ ها بود. چرا كهخونشان بر خاك ريخته و تن ‌ هاشان در خاك شده بود و استخوان ‌ هاى سختشان شكسته بود. همه طوايف كرمانج در اين رنج و شادى سهيم بودند؛ پس ماندند: طايفه چمشگزك كه يكى از بزرگترين آن ‌ هاست، طايفه زعفرانلو، بادانلو (بهادرى) وران ‌ لو، بيچرانلو، قهرمانلو، كيكانلو يا همان طايفه شاملو، كم ‌ كان ‌ لو، عمارلو، رشوانلو و… اما چنين وحدتى باز هم خطرآفرين مى ‌ نمود، پس تبعيد دوباره به دستور نادرشاه افشار آغاز شد، اين بار نه سلاحى در ميان بود و نه قدرتى. گروهى به سمت كوهستان ‌ هاى گيلان كوچانده شدند: طايفه عمارلو. گروهى به كوهستان ‌ هاى الموت: رشوانلو و… اما هسته مركزى اين ملت تپنده در سكوت دره ‌ ها و دشت ‌ ها و كوهستان ‌ هاى شمال خراسان ماند. چرا كه استخوان عزيزان ‌ شان در آن خاك خفته بود. امروز سرزمين شمال خراسان سرزمينى بكر از فرهنگ، هنر و ادب كاملا تازه و ناب است. سرزمينى پر از چهره ‌ هاى آشنا و غريب كه در قرابت شگفت ‌ انگيزى با ترك ‌ هاى همان منطقه و فارسى ‌ زبانان همان سرزمين چنان در هم آميخته ‌ اند كه نه مى ‌ توان آن ‌ ها را از هم جدا كرد و نه مى ‌ توان يكى دانست. سرزمينى متنوع، شكلى چون حياطى از موازئيك ‌ هاى متنوع كه نمى ‌ توان آن ‌