گشتِ کتاب‌ها
کتاب

کلمات ساده عشق عاشقانه های برتر جهان

نوشته‌ی یاروس لاو سایفرت ترجمه‌ی فریده حسن زاده

نشرِ نگاه۱۳۸۴چاپِ ۱۲۰۴ صفحهکاغذیشابک 9789643512484
هنوز در قفسه‌ی کسی نیست
به قفسه‌ام
گزیده ای از کتاب کلمات ساده عشق عاشقانه های برتر جهان عشق، چيزى بس عظيم است؛ خواهى ديد حتى اگر همه‌ى جهان را آتشِ انقلاب فراگيرد باز جايى در سبزه‌زاران عاشقان براى گرفتنِ دستانِ يكديگر مجالى خواهند يافت… در آغاز کتاب کلمات ساده عشق عاشقانه های برتر جهان می خوانیم آشنايى 11 دردْآشنايى 21 شعرِ آغاز 24 شهرِ گناه‌آلود 30 ترانه‌اى درباره‌ى دختركان 32 فلسفه 34 ترانه 36 صدها بار هيچ 38 گفت‌وگو 42 حسرت 46 سالِ تلخ 48 پوستى دارى پريده‌رنگ همچون گلِ برف… 52 ترانه‌ى وطن 54 زمانه‌ى ما 56 دلبسته 60 آن زائرانِ شامگاهان… 62 ساكنِ روان 66 در آبىِ عشق 70 شعر 76 از : ترانه‌ى زباله 80 ترانه‌اى در پايان 84 تنها يكبار… 88 اما تو بسيار نزديك بودى… 92 در هر بوسه 94 نخستين اشك‌هاى عشق 98 از غزل‌هاى عاشقانه‌ى سليمان… 100 عشق 102 سرِ مريم باكره 106 بهشتِ گمشده 114 از : شعرِ برت سوكارت، ملكه‌ى زيبايى جهان 122 از : شعرِ ديدار با ولاديمير كومارك نقاش 126 جدال با فرشته 128 بارانِ زمستانى 132 ياس 138 شاعر بودن 140 شمعدان 144 ياد 148 شعبده‌باز 152 حمله‌ى هوايى 154 ديگر هرگز… 166 كنسرتوى باخ 170 عاشقان 174 ترانه‌اى از يك اينترمتزو 176 و اكنون وقت بدرود است 180 آشنايى ياروسلاو سايفرت (Jaroslav Seifert) 23 سپتامبر 1901 در يكى از محلّاتِ كارگرنشينِ پراگ به‌نام Z§iz§kov به‌دنيا آمد. وى در سراسرِ عمر، هميشه از محله‌ى زادگاه خود با اين مشخصات ياد مى‌كرد: فضايى كاملا كارگرى، با اتاق‌هاى اجاره‌اى بسيار، قطارهاى راه‌آهن، بالكن‌ها، ميكده‌ها و لهجه‌اى خاص شبيه لهجه‌ى محله‌ى كاكنى [1] در لندن. سايفرت تا مدت‌هاى مديد، حالات و حركاتِ خاصِ جوانانِ اين محله را با خود يدك مى‌كشيد. يكى از دوستانِ شاعرِ او نخستين ديدار خود را با سايفرت جوان اين‌گونه وصف مى‌كند : از آن‌سوى‌خيابان‌مردى‌شلنگ‌انداز مى‌آمد؛به‌جاى‌يقه‌ى بسته، دستمال‌گردنى‌با گره‌ى‌شل داشت و پيپى بر گوشه‌ى لب. مرتب آبِ دهانش را بر زمين مى‌انداخت؛ تيپِ متعارفِ شاعران در آن روزها. بى‌اراده به‌سوىِ او رفتم: «آيا شما سايفرت‌ايد؟» پرسيد: «آيا شما اهل Z§iz§kov هستيد؟». من اهل Z§iz§kov نبودم اما او، سايفرت بود. مادر سايفرت كاتوليكى مؤمن بود و پدرش سوسياليستى خدانشناس. سايفرت با هر دوىِ آن‌ها ميانه‌ى خوبى داشت. به‌رغمِ تنگناهاى مالىِ خانواده، سايفرت توانست در دبيرستانى خوب ثبت‌نامكند؛ اما تحصيلاتش را به پايان نرسانيد و به فعاليت‌هاى روزنامه‌نگارى روى آورد و خود را وقف ادبيات كرد. بعدها در وصفِ اين دوران نوشت، همه‌ى وقت خود را به تمرين شعر و شاعرى مى‌گذرانيده است. سايفرتِ نوجوان، پيش‌از سرآمدنِ جنگ جهانى اول و قبل از شكل‌گيرىِ چكسلواكى كه هنوز يكى از ايالاتِ كشورِ پادشاهى اتريش ــ مجارستان محسوب مى‌شد، كارش را رسمآ به‌عنوانِ يك شاعر آغاز كرد. اشعار اوليه‌ى او مضامينى پندآميز داشتند و همدردى و حسّاسيّت شاعر را به طبقه‌ى پرولتاريا و آنارشيست‌ها نشان مى‌دادند. در اكتبر 1918 كه چكسلواكى به استقلال رسيد، سايفرت به جناح چپ حزبِ سوسيال دمكرات پيوست و در سال 1921 كه حزب كمونيست سازماندهى شد، وى يكى از اعضاى رسمى و فعالِ آن گشت. نخستين مجموعه‌ى شعرِ سايفرت، شهر، غرقه در اشك به‌عنوانِ يكى از اصيل‌ترين آثار پرولتاريايىِ تاريخ چك شناخته شده است؛ با اين‌همه حتى در چنين كتابى نيز، سايفرتِ شاعر،بيش‌تر از سايفرتِ سياستمدار خودنمايى مى‌كند. در اين اشعار، عشق، پاكى و حقيقت، مدام فخر مى‌فروشند به رياكارى و فسادِ سياست. انقلابى‌ها كه مصالح عمومى را به علايق فردى ترجيح مى‌دهند، نمى‌توانند به چنين ابياتى كه در شعرِ سايفرت آمده روى خوش نشان دهند : عشق، چيزى بس عظيم است؛ خواهى ديد حتى اگر همه‌ى جهان را آتشِ انقلاب فراگيرد باز جايى در سبزه‌زاران عاشقان براى گرفتنِ دستانِ يكديگر مجالى خواهند يافت… تمايل سايفرت به انقلاب، ناشى از اعتقاد او به لزومِ تغييرِ وضعِ طبقه‌ى كارگر و بالا بردنِ سطح زندگىِ قشر محروم است و نه شيفتگى او به قدرتِ سياسى و خشونت. عشق در او همواره بر نفرت چيره است. بعضى از نخستين اشعار او در عينِ سادگى، سهولت و صراحت در اوجِ توانايىِ كلامِ شاعرانه است : پنجره‌اى دارم با روزى بهارى شناور در روحِ آن مثل قايقى بر رودخانه با پرچمى صورتى، سگى دارم با چشمانى انسانى، دفترچه‌اى آبى دارم با نام سى و سه دختر زيبا در آن. ………. نيز از ياد نخواهم برد جعبه‌اى خالى دارم از واكس كفش، گلدانى غمناك، خشكيده بر لبه‌ى پنجره، شاخه‌گلى در جادگمه‌ام و اشك‌هايى لبريز در قلبم. تعدادى از دوستانِ نوگراىِ سايفرت مانند كارل تيگه و استانيسلاو نئومان نقشِ مهمّى در بريدنِ سايفرت از شيوه‌ى پرولتاريايىِ اشعار او و آشنا كردنش با سبك‌هاى جديد و پيشرو شعرى داشتند. در 1920،