گشتِ کتاب‌ها
کتاب

مجموعه اشعار لویی آراگون

نوشته‌ی لویی آراگون ترجمه‌ی جواد فرید

نشرِ نگاه۱۴۰۰چاپِ ۲۳۵۲ صفحهکاغذیشابک 9789643519728
هنوز در قفسه‌ی کسی نیست
به قفسه‌ام
مجموعه اشعار لویی آراگون ای کوهستان‌ها، شما هرگز چیزی نخواهید بود مگر تصویر دوردستی از این زن و اینک من چیزی نیستم مگر قطره‌ی بارانی بر پوست او مجموعه اشعار لویی آراگون از چه‌رو به‌دست خویش سرزمین‌های افسانه‌ای را برای خود می‌آفرینیم، اگر قرار است تبعیدگاه دل‌مان باشند؟ همه‌ی آن چیزهایی که مرا به وجد آورده‌اند، همه‌ی آن چیزهایی که سرم را به دوران وا‌داشته‌اند، از جمله موسیقی، نقاشی، قهرمان‌گرایی و شعر، و هنگامی که به پشت سر می‌نگرم به نظر می‌رسد که از هر طرف به سوی من سرازیرند، در من به هم می‌رسند، همانند زمان بذرافشانی‌ها، بارور ساختن خاکی یگانه، برداشتن خرمن زندگی‌ام، آماده ساختن گیاخاک عشقم. واگنر یا چایکوفسکی، شکسپیر یا رمبو… ورمییر یا دلاکروا… یک مرد چیزی نیست جز اسباب آماده‌‌ای برای دستان یک زن، و برای زنان، پیش از هر چیز، رنج‌ها و رویاها هستند که مرد را شکل می‌دهند و از آن الگو می‌سازند، شکل می‌دهند این ماده‌ی خام را که مرد نام دارد… لویی آراگون، دیوانه‌ی الزا فهرست پیشگفتار. 13 زندگی و آثارلویی آراگون.. 17 چشم‌های الزا چشمان الزا 49 ترانه‌هایی برای الزا مدخل.. 55 صورت فلکی… 58 آن‌چه الزا می‌گوید.. 62 والس الزا 65 دیوانه‌ی الزا تنها او، تنها او مالک آسمان است…. 73 دستان الزا 76 گل‌های یاس…. 78 شعری برای رقصیدن.. 80 غزلی در انتهای شب…. 82 در آغوشت نیمه‌ی دیگر زندگی‌ام را گذرانده‌ام. 85 من این‌جا با زبان پرندگان سخن می‌گویم.. 87 چه می‌گذرد پشت دیوارها در کوچه. 89 سیمایت آسمانِ پرستاره‌ی من است…. 91 سرود سوم. 93 الزا، ای نیرو و زبونی‌ام. 95 باران نمی‌بارد، باد آرام گرفته و شب عمیق و سرشار است…. 97 زیبایی رازآمیزت مرا به‌گونه‌ای که هستم، بار آورد. 99 ای باغ من با آب گوارا و سایه‌سارانش…. 101 الزا می‌خواهم رازی عظیم را با تو در میان بگذارم. 107 عشق من، سخن مگو، بگذار این دو واژه در سکوت فرو افتند.. 110 نمی‌خواهند باورم کنند.. 114 اینک سی سال که من سایه‌ای زیر پاهای تو هستم.. 117 ترانه‌ی آیینه‌ی واگذاشته. 124 تو مرا نگاه کردی با چشمانت تا انتهای افق تا برهوت… 127 همه‌ی چیزهای تیره با من از درخشش تو سخن می‌گویند.. 129 عشقت که شباهت به خودت می‌برد. 131 وقتی که همه‌ی گفتارهای جهان را به تو هدیه کنم.. 134 هنگام که به زبان شعر سخن می‌گفتم.. 137 تمثیل.. 144 تو که سرخ‌گلی، ای سرخ‌گل شگفت در این موسم سال.. 149 برایت گلِ‌ سرخ را خواهم آفرید.. 154 در صبحگاهی از این روزها که من بیش‌تر از تو می‌خوابم.. 160 همه‌ی این شعرها که شبانه یک‌ریز تکرار می‌شوند.. 163 رمان ناتمام همه چیز را از تو آموختم.. 167 ترانه می‌خوانم تا زمان را بگذرانم.. 175 تو مرا پیدا کردی مانند سنگریزه‌ای که آن را در ساحل جمع کنند.. 178 عشق که واژه‌ای بیش نیست…. 180 به دنبال خود می‌کشم بسیاری ناکامی‌ها و خطاها را 183 زمان کوتاهی نیاز بود. 186 و زندگی چنان گذشت که گویی آذرخشی شیاری در آسمان افکَنْد.. 188 و داستان به خودی خود پایان می‌گیرد. 191 شبی پنداشتم.. 193 از واژه‌های اندک دوست داشتن آتش…. 201 بازو. 203 هنگام که شامگاه فرا می‌رسد و در را می‌چرخاند.. 205 قلبم می‌تپید همچون بادبانی در صدای تو. 207 سرودی برای سرخس…. 209 شِکوه‌ام در دوردست…. 211 از واژه‌های اندک دوست داشتن در رنجم.. 214 از زندگی‌ام. 216 پاریس برایم جز الزا نیست روزی روزگاری هنگام که پایان آغاز شد.. 221 روزی روزگاری ترکم کرده بودی… 224 ربع قرنی شاهد به خواب رفتن‌ات بودم در محله‌ی واندوم. 227 شب تبعید.. 229 دهقان پاریسی ترانه می‌خواند.. 233 ناشناسِ بهاران.. 242 کلاس هفده. 244 مرثیه‌ای برای روبر شیطان.. 249 بارانداز بِتون.. 253 شعر منثور چتر آفتابی… 255 سوگ الزا مدخل.. 261 دعا 263 آیین.. 265 پیشکشی… 267 بیدارباش فرانسوی الزا در آیینه. 275 هیچ عشقی کامیاب نیست…. 278 پانوشت‌ها و یادداشت‌ها 281 نوشته‌هایی درباره‌ی آراگون حسن هنرمندی… 293 جواد حدیدی… 297 محمد علی سپانلو. 301 پابلو نرودا 306 آندره بروتون.. 310 لوئیس بونوئل.. 314 من از تمام بزرگان عالم تأثیر گرفته‌ام. 317 آثار لویی آراگون درباره‌ی لویی آراگون و اشعارش به فارسی… 327 مراجع .. 329