گشتِ کتاب‌ها
کتاب

رقص خورشيد: سى و دو قصه اساطيرى

نوشته‌ی سیروس شاملو ترجمه‌ی جووانى پیتزآ

نشرِ نگاه۱۳۸۲چاپِ ۱۲۲۸ صفحهکاغذیشابک 9789643510497
هنوز در قفسه‌ی کسی نیست
به قفسه‌ام
گزیده ای از کتاب رقص خورشيد |سى و دو قصه اساطيرى در مجموعه حاضر سی و دو قصه اساطیری از سرخ پوستان آمریكای شمالی به طبع رسیده است در آغاز کتاب رقص خورشيد |سى و دو قصه اساطيرى می خوانیم فهرست مطالب پيش‌درآمدِG.Pizza 7 مقدمه‌ى مترجم فارسى 15 قوم‌شناسىِ بوميان آمريكاى شمالى 29 اساطير و باورهاى بوميان آمريكاى شمالى Amerindios 37 1ـ اساطير و اجتماع 38 2ـ قهرمانانِ فرهنگى آيينى و رند و رندى Briccone 41 3ــ نظامِ جهان 44 4ــ سرخ‌پوستان و مشكلات عصر حاضر 49 5ــ جدول بوم شناسيكِ اقوام سرخ‌پوستِ كانادا و آمريكا 51 سِدنآ Sedna بانوى درياها 55 از اندامِ يك زن 61 ورودِ سفيدپوستان 67 اصليتِ پشه‌ها 73 هيولاها و غولها 78 غولِ درنده 79 خاك‌هاى سربلندِ نخجيرى 85 پايانِ جهان 91 مرگ و زنده‌گى 95 گُم شدنِ بوفالوها 99 گلوسكاپ Gluskap و اژدهاى چشمه‌سار 103 منشأ و خاست‌گاهِ مرگ 109 رند و گرگِ نقره‌گون جهان را مى‌آفرينند. 113 پيرمردِ آن بالابالاها Gudatrigakwitl 117 رهرويى كه تنها مى‌رود TaikÊmol 121 تولدِ شناخت، مارِ دانايى 129 زن‌بوفالوى سپيد و هديه‌ى چپق مقدس 135 تسخير آتش 141 فرزندانِ زمين 151 مامِ گندم و تنباكو 159 نخستين كشتى 165 زنى كه جمجمه‌اى او را ربود 171 قهرمانان و اعجوبه‌ها 176 مانابوش Manabushاز يك وزشِ نسيم متولد مى‌شود. 179 شانه‌به‌سرِ آسمانى‌رنگ، گرگ و ميش را مى‌ربايد. 185 مرد يخين 189 زمستان از كجا مى‌آيد؟ 185 روز و شب و فصول 193 صيد خورشيد 199 كلاغ، آن كبيرِ هميشه 207 زنى كه از درخت آلوچه بوجود آمد 213 سنگ‌پشت نفس‌كش مى‌طلبد 219 نمايگان 223 پيش‌درآمدِ G.Pizza « اسطوره صرفاً يك افسانه‌ى نقل شده نيست، واقعيّتى اتفاق افتاده است. چون رمان و قصّه ساخته‌گى نيست بلكه حقيقتى زنده است كه تصوّر مى‌شود از زمان‌هاى دور آمده است تا دنيا و سرنوشت انسان‌هاى معاصر را تحت‌تأثير قرار دهد. » تعريفِ مالينوفسكى [1] از اسطوره در ميان بسيارى از ديرينه‌شناسان و محققانِ تاريخ اديان دپرمعناست زيرا از تأثير مخربِ پيكان‌هاى افترايى متداول و عموميت‌يافته جلوگيرى مى‌كند. افترا و تهمت از هر جانب بَر اندامِ اساطير نشانه رفته است. اين پيكان‌ها اساطير را به تهمتِ غيرقابل‌فهم و غيرواقعى بودن زخم مى‌زنند و از آن جسدى لامعنا مى‌سازند. به‌ويژه در مقابل چشمِ انسانِ غربى كه در اجتماعى تكنولوژيك و پيش‌آهنگ سقوط كرده است بازگشايىِ اسطوره به معناى نمايشِ رسوباتِ عهد عتيق و پس‌مانده‌هاى گذشته است. تصوّر مغزى عتيقه است كه نمى‌تواند واقعيّت را با ابزارهاى واقعى و علمى تجربه كند. Mitus به معناى اسطوره واژه‌اى‌ست كه ما را به بيراهه مى‌كشد و به ايده‌هاى غلط و ناكجاآباد پرتمان مى‌كند. وقتى صحبت اسطوره به ميان مى‌آيد الزاماً بايد به آناليز و تجزيه تحليل عقلانى و اصولى و دودوتا چهارتا دهن‌كجى كرد. بايد ارزش و اهميتى را كه اساطير به عنوانِ نوعى از شناختِ واقعيّت ايفا مى‌كنند انكار كرد و آن را افسانه‌اى غيرمنطقى و عجيب و پيچيده خواند. همين ديد و برداشتِ انحرافى و غلط گريبانِ اساطيرِ عتيقِ جهان را چسبيده است و ول‌كنِ اين معامله‌ى سخيف نيست. اين اتّهام و افترا و برداشتِ غلط از اساطيرِ جهان دامانِ اساطير بوميان آمريكاى شمالى (سرخ‌پوستان و اسكيموها و…) را نيز آلوده است. بوميان اين نقطه‌ى خاك تا قبل از كشفِ دنياى نو با يدك كشيدنِ صفاتِ تجاوزگر، خشن، ضداجتماعى و بربر و سنگ‌دل، قوم‌وقبيله‌اى، آدم‌خور و در مجموع «وحشى» و «بدوى» تصوير و تصوّر مى‌شدند. واژه‌ى Primitivo به معناى قديمى يا عتيق هنوز هم در نظام مردم‌شناسىِ غرب نوعى بى‌حرمتى و بى‌ارزشىِ پنهان را حمل مى‌كند. نوعى تحقير كه به انديشه‌ى بسته‌اى نزديكى مى‌كند و آن انديشه‌ايست كه تكامل‌گرايىِ ويكتوريايى [2] خيلى لى لى به لالايش مى‌گذاشت و ددست به سر و گوشش مى‌كشيد. باورِ حقير بودنِ اين مردم، رودى از اعتقادات متحجّر است كه از چشمه‌سارِ كهنه‌ى فرهنگِ خاصّى ريشه مى‌گيرد و از تنگى‌ى انديشه‌اى همه‌گير عبور مى‌كند يعنى همان تنگه‌اى كه اجداد ما اروپايى‌ها از آن عبور كرده‌اند. [3] گروه‌هايى از انسان‌ها كه بدوى Primitivi خوانده مى‌شدند به ذهن انسان‌هايى كه متمدن Civilizzati خوانده مى‌شدند تصوّرى مى‌داد از گذشته‌هاى دور و ايده‌ى بقاء را در گذشته‌اى پيش‌تاريخى برايش تداعى مى‌كرد. براساس همين نظر و انديشه‌ى غيرواقعىِ تاريخ اقوامى كه اكنون به شكار و جمع‌آورى غذا و ماهى‌گيرى و يا كشاورزى مى‌پردازند، عقب‌افتاده و كهنه‌پرست و زيردست و غيرمتمدن خوانده مى‌شوند. سعى و كوششِ آدمِ متمدن در كم كردن درجه‌ى اين تفاوتِ تصنّعى و اين بيگانه‌سازى وبيگانه‌پندارى با غريبه‌ها و سعى او در نزديكى با ايده‌ى «وحشى مهربان» كافى به نظر نمى‌رسد. حتا زنده‌گى كردن آدمِ متمدن در ق