
کتاب
زندگینامه فدریکو گارسیا لورکا
نوشتهی این گیبسن، فریده حسن زاده
هنوز در قفسهی کسی نیست
گزیده ای از کتاب زندگینامه فدریکو گارسیا لورکا بعد از غيبتى هشت ساله و نوشتنِ زندگينامهى فدريكو گارسيا لوركا . ژنرال فرانكو سه سال قبل مرده بود و اسپانيا در فضاى بازِ سياسى تغييراتِ حيرتآورى را تجربه مىكرد. كتابم دربارهى مرگِ شاعر به چاپ رسيده و با استقبالِ فوقالعادهاى روبرو شده بود در آغاز کتاب زندگینامه فدریکو گارسیا لورکا می خوانیم در اين كتاب مىخوانيد : توضيح ضرورى مترجم 9 زندگينامه فدريكو گارسيا لوركا 11 اشاره 13 مقدمه 15 كتاب اول : از فوئنته واكروس تا نيويورك (1898 ـ 1929) كودكى 19 گرانادا 51 مدرسه، موسيقى، دانشگاه 67 كنج دنج كافهى آلامدا 85 آثارِ دوران نوجوانى 99 دانشگاه مادريد (مارتينث سىيرا) 117 افسونِ شومِ شاپرك 129 راههاى تازه 141 نمايش عروسكى (1922 ـ 1925) 159 ترانههاى كولى (1924 ـ 1925) 177 سال 1926 203 سال سرنوشت 219 سال 1928 255 گريز 271 كتاب دوم از نيويورك تا چشمهى اشكها (1929 ـ 1936) نيويورك 287 كوبا 319 فرارسيدنِ جمهورى 335 نخستين روزهاى جمهورى 345 باراكا و عروسى خون 359 سال 1933 371 آرژانتين 383 سال 1934 403 موفقيت در عرصهى تئاتر (1935) 417 بارسلونا 425 آخرين ماهها در مادريد 435 مرگ يك شاعر 455 يادداشتها 491 عكسها 525 توضيح ضرورى مترجم : اعتراف مىكنم اين كتاب را بهخاطرِ يك پلهى كوچكِ درگاهى ترجمه كردم : ]او بسيار كمرو بود، و هنگامى كه به خانهى ما مىآمد، جلوىِ در مىايستاد و داخل نمىشد. ما به او مىگفتيم: «بيا تو فدريكو ، بيا تو عزيزم» و او بىآن كه حتّى يك سانتيمتر از جايش تكان بخورد مىگفت: «نه! نه! من نمىتونم چون از خطر مىترسم!». افكارِ او ما را از خنده رودهبر مىكرد. «خطرِ» مورد نظرِ او يك پلهى كوچكِ درگاهى بود كه در مدخلِ همهى خانههاى روستايى ديده مىشد.[ از خاطرات ماتيلده گارسيا، دختر عمهى فدريكو گارسيا لوركا لوركا ، ردّ مرگ را از اين پلهى كوچك درگاهى تا پاىِ آن درخت زيتون در خاكِ غرناطه ( گرانادا ) كه گورِ دستهجمعىِ او و ديگر تيربارانشدگان بود، آكنده از نهيبى پيامبرانه و هراسى عاشقانه پى گرفت و شعرها، نمايشنامهها و نغمههاى سازِ او، گواهِ اين سفر شاعرانهاند. دربارهى نويسنده : ايان گيبسن Ian Gibson نويسندهى ايرلندى متولد 1939، تحصيلات متوسطه و دانشگاهى خود را در دوبلين به پايان برد و سپس بهعنوانِ دانشيار در دانشگاه لندن به تدريسِ ادبياتِ مدرنِ اسپانيا پرداخت. نخستين كتابِ او بهنام « قتل فدريكو گارسيا لوركا » كه بلافاصله توسطِ رژيمِ فرانكو تحريم گشت، جايزهى بينالمللىِ بهترين كتابِ سال را از آنِ خود كرد و به 10 زبان ترجمه شد. (1971) Cyril Connolly با اشاره به فصلِ «مرگِ يك شاعر» از كتابِ «زندگينامهى فدريكو گارسيا لوركا» كه به سال 1989 تكميل و منتشر شد، مىنويسد : «عاشقانِ شعر و عاشقانِ حقيقت از خواندنِ اين كتاب، لذّت خواهند برد.» اين كتاب، دروغِ دولتِ فاشيستىِ فرانكو را كه مىگفت مرگِ لوركا در حينِ اغتشاشهايى در اولين لحظاتِ جنگِ داخلى رخ داده است، برملا كرد و گوشههاى تاريكِ شخصيتِ اين شاعر را كه نرودا «چكيدهى اسپانياى سالها و قرنها و سنّتهاى باستانىِ مردمِ آن سرزمين» مىناميد، روشنى بخشيد. اشاره در فوريهى 1978، زمانى كه در جنوبِ فرانسه اقامت داشتم، نيازى مقاومتناپذير احساس كردم براى بازگشت به اسپانيا بعد از غيبتى هشت ساله و نوشتنِ زندگينامهى فدريكو گارسيا لوركا . ژنرال فرانكو سه سال قبل مرده بود و اسپانيا در فضاى بازِ سياسى تغييراتِ حيرتآورى را تجربه مىكرد. كتابم دربارهى مرگِ شاعر به چاپ رسيده و با استقبالِ فوقالعادهاى روبرو شده بود ]اول بار به سال 1971 در پاريس به چاپ رسيد[ و زمان براى اقامت در مادريد و شروع كردن از جايى كه ناتمام گذاشته بودم بسيار مناسب بنظر مىرسيد. پيشنهادم را دربارهى تهيهى شرحِ حالِ لوركا با خواهرِ او دُنا ايزابل گارسيا لوركا در ميان گذاشتم. نامهاى از او دريافت كردم كه به من اجازهى بررسى در اوراقِ شاعر، شاملِ آثارِ ناتمامِ او، نامههايش به خانواده و دوستان و نيز نامههاىِ رسيدهى بسيار از جانبِ دوستانِ شاعر را مىداد. دلگرم از حمايتِ ايزابل، عزم جزم كردم كه برگردم.چند ماه بعد، من و خانوادهام در مادريد بوديم. ايزابل گارسيا لوركا بر سرِ قولش باقى بود و طىّ سالهاى بعد كمال همكارى را با من كرد. او همهى اوراقِ شاعر را در اختيارِ من قرار داد؛ و نيز همهى آنچه را كه از برادرش مىدانست. من بسيار مديونِ او هستم. نيز بايد از همكارىهاى ذيقيمتِ فرزندِ كونچا گارسيا لوركا ، خواهرِ ديگرِ لوركا ياد كنم كه اسنادِ بسيار مهمى در اختيارِ من قرار داد. وى اين اسناد را بعدها در بنيادِ فدريكو گارسيا لوركا كه به سال 1984 تأسيس شد و رياستِ آن به