
کتاب
تسکین
نوشتهی سیدرسول پیره
هنوز در قفسهی کسی نیست
چهقدر گریستموقتی به دنیا آمدمحتا نامت را نمیدانستمصدای گریهاملباس پرستار را غمگین کردبیمارستان دولتی را غمگین کردجهان را غمگین کردکدام صدای مهربان در گوشم اذان گفتچه کسی نام تو را در باغ صدایم کاشت؟داشتمیکییکی غمها را جدا میکردمانگار از جعبهی میوهسیب سالم جدا میکردم