کتاب
خواب با چشمان باز
نوشتهی ندا کاووسی فر
هنوز در قفسهی کسی نیست
قصهی آدمهای تنها که در ایجاد ارتباط باهم ناتواناند. آدمهای مرگاندیش و مرگباور با رنج در جدالاند. مثل قصهی « سبز نارنج » که در یک طرفش آقای مودب است و در طرف دیگر دختر ده سالهای که از دیدن مجدد آقای مودب میترسد. هر آدمی در دنیای دیگری غریبه است و باید از آن حذف شود. مثل رابطهی دو خواهر در قصهی «شست دالی»، که به خاطرهای در نوزده سال پیش گره خورده و یا دو برادر قصهی «فصل شکار». رابطه ی زن و مرد قصهی «محاق»، همانقدر بیروح است که زن و مرد داستان «لاک پشت». آدم قصهی «خوشبختی ذوزنقه ای» همان اندازه از ایجاد ارتباط آسیب دیده که زن در داستان «ایستگاه هشتم».